| حرمت صدا |
|
|
|
| نوشته شده توسط مجید |
| چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۱۱ |
|
معتقدم در معرفت بشری حرمت و حریم پیشینه ای ازلی دارد. حرمت یعنی دایره ای که روح پاک انسانی در مرکز آن می درخشد. وقتی که درآن دایره بگنجی و جای بگیری، شیرین می شوی و دل انگیز. دوست داشتنی و خاطره انگیز. اما وقتی از مزرهای آن دور می شوی رفته رفته خسته کننده می شوی و کسالت بار و تنها در محدوده ای از زمان می گنجی. شروع می شوی و تمام می شوی.
حافظ و سعدی را که می خوانی در تعجبی از این سر نهفته در کلام که دارد هزار ساله می شود اما هنوز راه بر نفست می بندد ... اما در عصر موسیقی پاپ که قرار است مملو از حرفهای ساده و زمرمه های مردمی باشد، تنها چیزی که می بینی رنگ های فسفری است و مانکن های آوازه خوان و کمتر چیزی که می بینی حرمت صدا است و حرمت شعر. از هر چیزی که در ذهن دارند شعری سرهم می کنند و آهنگی را که در زیرزمین خانه با بند شلوار ساخته اند را با کمک صدای انکرالاصواط خود بخورد خلایق می دهند. راه فرار هم نداری در مهمانی در کوچه در تاکسی حتی در محیط کار ...
چند شب پیش آژانس گرفتم که پس از میهمانی شبانه به منزل برگردم. راننده رادیو را روشن کرده بود. رادیو پیام بود و پس از مدت کوتاهی وقت اخبار شبانه شد. خبر تلخ درگذشت استاد نوری ... که آه از نهادم بلند شد... راننده هم نگاهی از آینه کرد گفت "ای بابا بنده خدا..." پس از اتمام خبر آهنگی از استاد پخش شد. خط دوم شعر نرسیده بود که راننده در کمال خونسردی سی دی از داشبورد بیرون آورد و در ضبط گذاشت... وای وای وای پارمیدای من کو... |


